صلی الله علی الباكین الحسین
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 توسط مهدی

چند روزی ست دلم با غمتان همدم شد         اشک من روی کتابم صفی از شبنم شد

نام هادی(ع) که بود نور دهم بعد نبی(ص)     به گمانم که خودش بود مرا مرهم شد

ظلم نا اهل ندارد به خدا پایانی                   جامعه خواندم و این درد برایم کم شد

چه خیال عبثی دشمنتان در سر داشت!         بعد از این عهد شما در دلمان محکم شد

اشک و امید به روزی که بیاید مهدی(عج)   بی گمان در دل این بی خردان چون سم شد

شیعه برخیز نشستن نبود کاری نیک          بنگر این بیت مرا… قافیه یا قائِم شد!




برچسب ها: شاهین نجفی، شاهین لعین، شاهین ملعون، امام هادی، امام هادی ع، امام علی النقی، امام علی النقی ع،
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391 توسط مهدی
۱- بینش عمیق


یاران امام مهدی (علیه السلام) از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند:

الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی

اساسی ترین ویژگی یاران امام مهدی (علیه السلام)، معرفت عمیق نسبت به خداوند متعال است. این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردید ها و شکست ها در حریمش راه می یابد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

«رجال مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم أنصار المهدی فی آخر الزمان»؛(۱) «مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخر الزمان اند.» همچنین امام صادق (علیه السلام) در وصف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند:

«رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله أشدّ من الحجر»؛(۲) «آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.»

این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت ها و مصیبت ها، در آن خللی ایجاد نمی کند و بلاها و امتحانات، آرامش آن ها را به تلاطم نمی افکند و شبهات و سؤالات در آن رخنه ای ایجاد نمی کند. آنان، از سرچشمه ی توحید ناب، سیرابند و به حضرت حق – آنچنان که شایسته است – اعتقاد دارند. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند:

«فهم الّذین وحّدوا اله حقّ توحیده»؛(۳) «آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.»

حرم دل هایشان را بت های نفس، ثروت، و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه ی این بینش عمیق، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهره ی عبادت ها و راز و نیازشان می تواند دید و هم در آیینه ی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.

ب) بینش عمیق نسبت به امام (علیه السلام)

یاران امام مهدی (علیه اسلام)، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند:

«… القائلین بإمامته»؛(۴) «آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند.»

این معرفت شناخت شناسنامه ای و دانستن نام و نشان ایشان، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ایشان نیست؛ بلکه معرف به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند.

نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.

ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی

یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خود را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند. آنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند.

عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات، سرفرازانه بیرون می برد:

«إنّ أصحاب طالوت إبتلوا بالنّهر الّذی قال الله تعالی: «مبتلیکم بنهر» و إن إصحاب القائم یبتلون بمثل ذلک»؛(۵) «سپاهان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند، همان که خداوند در باره اش می فرماید: «(خداوندش۹ شما را با نهر آبی می آزماید»، و یاران امام مهدی(علیه السلام) نیز مثل آنان آزمایش می شوند.»

همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی می کند: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:

«… و یمنون أن یقتلوا فی سبیل الله»؛(۶) «آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند.»


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام زمان(عج)، 
برچسب ها: ویژگی های یاوران حضرت مهدی (عج) در آیینه روایات، یاران حضرت مهدی عج، حضرت مهدی، حضرت مهدی عج، امام زمان، امام زمان عج، یاوران حضرت، یاوران امام زمان، ویژگی یاران امام زمان عج،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط مهدی


دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین. 
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست. 
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند. 
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح. 
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ». 

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست. 
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم. 
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم. 
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد. 
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ». 
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین. 
مشهد، ربیع الثانی 1420

دستور العمل دوم

مشهد ربیع الثانی 1420.
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات. 
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود. 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین. 

دستور العمل سوم

بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. » 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة

 دستور العمل چهارم

 الأقل محمد تقی البهج
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین. 
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله: 
1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند. 

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ). 
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید. 

3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. » 

4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛ 
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است. 

5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد. 
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد: 
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. » 

6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است: 
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )
عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است. 
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است. 
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است. 
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد. 
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ». 
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی 
أعدائهم أجمعین » 
17 ربیع المولود 1419  

دستور العمل پنجم

بسمه تعالی
کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود. 

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقی البهجة



ادامه مطلب
برچسب ها: آیت الله بهجت، درس اخلاق، اخلاق، دستورالعمل، سعادت، مرجع تقلید،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 توسط مهدی

ابن ‏مسعود نقل مى‏كند كه، دیدم على بن ابى‏طالب علیه‏السلام را كه مشغول نماز است و در ركوع و سجودش مى‏گوید: «اللهم بحق محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم عبدك، اغفر للخاطئین من شیعتى» 
پروردگارا، به حق بنده‏ى مقربت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم خطاكاران از شیعیان مرا ببخش.

از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم شرفیاب شدم. ایشان را در حال نماز یافتم. دیدم كه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم در نماز خود مى‏گوید: 
«اللهم بحق على علیه‏السلام عبدك اغفر للخاطئین من امتى» 
خداوندا، خطاكاران از امت مرا، بحق على علیه‏السلام بنده‏ى مقربت ببخش.

از آنچه دیده بودم، در من وحشت و تردید بزرگى ایجاد شد. وقتى نماز رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم به پایان رسید، خطاب به من فرمودند: 
اى پسر مسعود، آیا كافر شدى بعد از آنكه ایمان آورده بودى؟ 
عرض كردم، ابداً چنین نیست یا رسول‏اللَّه، بلكه دیدم على علیه‏السلام را كه خداوند را به حق شما طلب مى‏كرد و شما را دیدم كه خدا را به حق على علیه‏السلام مى‏خواندید. پس تردید كردم كه كدامیك از شما نزد خداى عزوجل برترید.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند: اى پسر مسعود، بنشین. 
پس من در مقابل، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم نشستم.

آن حضرت فرمودند: «ان اللَّه خلقنى و علیاً من نور قدرته قبل ان یخلق الخلق بالفى عام اذ لا تسبیح و لاتقدیس.» خداوند من و على علیه‏السلام را از نور عظمت و بزرگى خود خلق كرد: هزار سال قبل از آنكه سایر خلائق را بیافریند. زمانى كه هیچ تسبیح و تقدیسى وجود نداشت.

«ففتق نورى، فخلق منه السموات و الارضین و انا و اللَّه اجل من السماوات و الارضین.» پس نور مرا شكافت و از نور من آسمانها و زمین را آفرید به خداى تبارك و تعالى قسم كه من از آسمانها و زمین برترم. 
«وفتق نور على بن ابى‏طالب علیه‏السلام فخلق منه العرش و الكرسى و على بن ابى‏طالب علیه‏السلام و اللَّه افضل من العرش و الكرسى» و چون نور على علیه‏السلام را منتشر ساخت عرش و كرسى از نور او خلق گردید؛ به پروردگار قسم كه على علیه‏السلام از عرش و كرسى افضل است.

«و فتق نور الحسن علیه‏السلام فخلق منه اللوح و القلم و الحسن علیه‏السلام و اللَّه افضل من اللوح و القلم». سپس نور حسن علیه‏السلام را باز كرد و لوح و قلم از نور حسن علیه‏السلام به وجود آمد و به خدا قسم كه حسن علیه‏السلام از لوح و قلم نیز برتر است. 
«وفتق نور الحسین علیه‏السلام فخلق منه الجنان و الحور العین و الحسین علیه‏السلام و اللَّه افضل من الحور العین.» و چون هستى را از نور حسین علیه‏السلام معطر كرد، بهشت و حوریان زیباروى از نور او پدیدار گشتند؛ واللَّه حسین از حورالعین برتر است.

«ثم اظلمت المشارق و المغارب فشكت الملائكه الى اللَّه تعالى ان یكشف عنهم تلك الظلمه فتكلم اللَّه جل جلاله كلمه فخلق منها روحا ثم تكلم بكلمه فخلق من تلك الكلمه نورا فاضاف النور الى تلك الروح و اقامها مقام العرش فزهرت المشارق و المغارب فهى فاطمه الزهراء علیهاالسلام و لذلك سمیت الزهراء لان نورها زهرت به السماوات.» سپس همه‏ى هستى از شرق تا به غرب تاریك ماند.

ملائكه بر پروردگار از آن همه تاریكى و ظلمت شكایت كردند و خواستند كه پروردگار تاریكى را از ایشان برطرف كند. پروردگار در اجابت خواسته‏ى آنان كلمه‏اى فرمود، از آن كلمه روحى خلق گردید، سپس كلمه‏اى دیگر فرمود و از آن كلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه كرد و آن را در بلندترین مكان عرش قرار داد. همه‏ى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آمیخته به نور خلق شده از لطف پروردگار كسى نیست، جز فاطمه زهرا علیهاالسلام و به همین دلیل او را زهرا علیهاالسلام نامیدند زیرا نورش آسمانها را روشن ساخت. در ادامه‏ى این روایت زیبا پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم مى‏فرمایند:

«یابن مسعود اذا كان یوم القیامه یقول اللَّه جل جلاله لى و لعلى ادخلا الجنه من شئتما و ادخلا النار من شئتما و ذلك قوله تعالى (القیا فى جهنم كل كفار عنید) فالكافر من جحد نبوتى و العنید من جحد بولایه على بن ابى‏طالب علیه‏السلام و عترته و الجنه لشیعته و لمحبیه.» اى پسر مسعود، چون روز قیامت فرارسد، پروردگار به من و على علیه‏السلام مى‏فرماید: هركس را كه مى‏خواهید به بهشت داخل كنید و به جهنم بفرستید هركس را كه مى‏خواهید. و این قول پروردگار در قرآن مجید است كه (القیا فى جهنم كل كفار عنید) (1)

هر كافر متكبر لجوج را به جهنم افكنید پس كافر كسى است كه از نبوت من سرپیچى كند و عنید كسى است كه از ولایت على بن ابى‏طالب علیه‏السلام و عترتش و محبت كردن به شیعیان و دوستانش سر باززند. (2) 
و در روایت دیگرى است كه:

خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفرید، و آسمان و زمین را از نور پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله و عرش و كرسى را از نور على علیه‏السلام و لوح و قلم را از نور حسن علیه‏السلام و حورالعین را از نور حسین علیه‏السلام آفرید. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاریكى بود. فرشتگان از این ظلمت به خدا شكایت كردند و خدا را به این انوار قسم دادند كه ظلمت را بردارد.

این بود كه خداوند روح و نور فاطمه علیهاالسلام را آفرید، و مشرق و مغرب آفرینش روشن شد.


1- سوره‏ى مباركه‏ى ق، آیه‏ى 24. 
2- بحارالانوار، ج 40، ص 43.




برچسب ها: روشنى عالم از نور حضرت زهرا (س)، حضرت زهرا س، حضرت فاطمه س، روشنی عالم، مادر،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 فروردین 1391 توسط مهدی

حضرت زهرا و شهدا


خواهرم! با حجاب باش. همانند فاطمه زهرا(س) الگویى براى جامعه اسلامى باش.
شهید مهدی ابراهیمی‌گیو


پیام من به خواهران این است، اگر مى‏خواهند كه سر پل صراط، زینب(س) در كنار مادرش زهراى مرضیه(س)، راه را بر آنان نگیرند، دست به دست هم داده و فرزندان و شوهران و برادران و عزیزانى را كه توان رزم دارند، به سوى جبهه گسیل دارند، كه ما قصد قدس داریم نه تنها كربلا. 

شهید محمدرضا شبانى


زن است كه مى‏تواند در پیمودن راه خدا، خود را به حضرت زهرا(س) برساند. و مى‏تواند برعكس یعنى پشت به خدا كرده، خود را مانند زن امام حسن(ع) كند، كه به قعر جهنم فرستاده شد

شهید محمدحسن قلى زاده


خواهرانم همچون فاطمه(س) زندگى كنند. و او را سرمشق زندگى خود قرار دهند.

شهید علیرضا شبانى


خواهرانم همیشه و همه جا، فاطمه وار و زینب گونه زندگى و مبارزه كنند.

شهید على اخوت گیوشاد


خواهرانم! یكى از پیروان راستین فاطمه زهرا(س) باشید. امیدوارم كه بتوانم با جهادم راهى به سوى كربلا بگشایم. براى زیارت كربلا بروید، و یادى هم از من بكنید.

شهید محمدعلى یوسفى


اى مادر عزیزم! اى مادرى كه درس از فاطمه زهرا(ع) گرفته و این فرزندانتان را طورى تربیت كرده ‏اید كه ادامه دهنده ى راه خونین سیدالشهدا(ع) باشند.

شهید سیدعلى‏رضا قاسمى




طبقه بندی: شهدا، 
برچسب ها: حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت فاطمه، حضرت زهرا، حضرت زهرا و شهدا، گل یاس شکسته، حضرت فاطمه و شهدا، زهرا س، فاطمه س،
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1391 توسط مهدی

حضرت زهرا(س)


دل خورشید محک داشت؟ نداشت!

یا به او آینه شک داشت؟ نداشت!

آسمانی که فلک می بخشید احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت!

غیر دیوار و در و آوارش ، شانه ی وحی کمک داشت؟ نداشت!

مردم شهر به هم می گفتند در این خانه ترک داشت؟ نداشت!

شب شد و آینه ی ماه شکست! دست این مرد نمک داشت؟ نداشت!

تو بپرس از دل پرخون غمت! چهره ی یاس کتک داشت؟ نداشت!




برچسب ها: مظلومه عالم، حضرت زهرا، حضرت فاطمه، حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت زهرا س، زهرا س، فاطمه زهرا، فاطمه زهرا س،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 فروردین 1391 توسط مهدی

شهید برونسی

 

سعید عاکف، نویسنده کتاب خاک‌های نرم کوشک در یکی از فصل‌های این کتاب، روایتی را از شهید برونسی نقل کرده که روایتگر ضمیر پاک این شهید بزرگوار و ارتباط عاطفی او نسبت به خاندان اهل بیت (ع) است: 

 

 

«هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که کار گره خورد. گردان ما زمین گیر شد و حال و هوای بچه ها حال وهوای دیگری بود. تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت. نمی‌دانم چه‌شان شده بود که حرف شنوی نداشتند. همان بچه‌هایی که می‌گفتی برو توی آتش، با جان و دل می‌رفتند! به چهره بعضی‌ها دقیق نگاه می‌کردم. جور خاصی شده بودند؛ نه می‌شد بگویی ضعف دارند؛ نه می‌شد بگویی ترسیدند. هیچ حدسی نمی‌شد بزنی. 

 

 

هرچه براشان صحبت کردم، فایده‌ای نداشت. اصلا انگار چسبیده بودند به زمین و نمی‌خواستند جدا شوند. هر کار کردم راضیشان کنم راه بیفتند، نشد. اگر ما توی گود نمی‌رفتیم، احتمال شکست محور‌های دیگر هم زیاد بود، آن هم با کلی شهید. پاک در مانده شدم. نا‌امیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود. با خودم گفتم چه کار کنم؟ سرم را بلند کردم روبه آسمان و توی دلم نالیدم که: خدایا خودت کمک کن. از بچه‌ها فاصله گرفتم؟ اسم حضرت صدیقه طاهره (س) را از ته دل صدا زدم و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم: خانم خودتون کمک کنین. منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه‌ها رو حرکت بدم. وضع ما رو خودتون بهتر می‌دونین. 

 

 

چند لحظه‌ای راز و نیاز کردم و آمدم پیش نیرو‌ها. یقین داشتم حضرت تنهام نمی‌گذارند. اصلا منتظر عنایت بودم توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محض، یکدفعه فکری به ذهنم الهام شد. رو کردم به بچه‌ها. محکم و قاطع گفتم: دیگه به شما احتیاجی ندارم! هیچ کدومتون رو نمی‌خوام. فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد . دیگه هیچی نمی‌خوام. زل زدم به‌شان. لحضه شماری می‌کردم یکی بلند شد. یکی از بچه‌های آرپی جی زن. بلند گفت: من می‌ام. پشت بندش یکی دیگر ایستاد. تا به خودم آمدم  همه ی گردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم، بقیه هم پشت سرم. 

 

 

پیروزیمان توی آن عملیات، چشم همه را خیره کرد. اگر با‌‌ همان وضع قبل می‌خواستیم برویم، کارمان این جور گل نمی‌کرد. عنایت  ‌ام ابی‌ها (س) باز هم به دادمان رسید بود.»




طبقه بندی: شهدا، 
برچسب ها: توسل ویژه شهید برونسی به حضرت زهرا سلام الله علیها، شهید برونسی، شهدا، شهدا و حضرت زهرا، برونسی، حضرت زهرا، حضرت فاطمه،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 اسفند 1390 توسط مهدی

هفت سین انتظار

هفت سین انتظار

1)       سند دعای ندبه:

دعای شریف آمده، ما را از ارائه هر گونه سند و منبع بی نیاز می کند، که چنین حقایق تابناک و معارف والا و معانی روشن که با اسلوبی بدیع، شیوا و منطقی و عباراتی بلند و فصیح در این دقایق درخشان، هرگز از هیچ منبعی، جز سرچشمهء زلال ولایت صادر نمی شود. ولی برای یقین بیشتر و نورانیت دل های مشتاقان، برخی منابع محکم دعای ندبه را می آوریم: نخستین فرد موثق و مورد اعتمادی که دعای شریف ندبه را در اثر مکتوب خود از امام صادقع روایت کرده ((ابو جعفر محمد بن حسین بن سفیان بزوفری)) است. وی از استادان شیخ مفید است و شیخ مفید به فراوانی از او روایت کرده است. حاج آقا بزرگ تهرانی می نویسد: ((وثاقت او، از نقل فراوان شیخ مفید از او، و طلب مغفرت بر او آشکار می باشد. دومین فرد مورد اعتماد و استنادی  که دعای ندبه را در کتاب خود آورده ، ((محمد بن علی بن ابی قرّه)) است که در کتاب ((الدّعاء)) آن را از کتاب بزوفری نقل کرده است. علامه مجلسی نیز می نویسد: ((و امّا دعای ندبه که مشتمل است بر عقاید حقّه و تأسّف بر غیبت حضرت قائمع ، به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادقع منقول است)). علامه مجلسی در همین فراز کوتاه به نکات ارزشمندی اشاره فرموده: دعای ندبه از نظر محتوا مشتمل بر عقاید حقه است، مأثور است و از معصوم رسیده است. از نظر سند معتبر است و سند آن به امام صادقع می رسد.

علمای بسیاری چون حاج شیخ عباس قمی، سید محسن امین، شیخ محمد باقر فقیه ایمانی، میرزا محمد تقی موسوی اصفهانی، میرزا حسین نوری، صدر الاسلام همدانی، سید محمد طباطبایی یزدی، سید حیدر کاظمی، سید بن طاووس، و ابن مشهدی، دعای ندبه را در کتاب های ارزشمند خود نقل کرده اند که این نیز می تواند دلیلی بر مستند بودن آن باشد. در حدود سی سال پیش، کتابچهء بی سروتهی به نام ((بررسی دعای ندبه)) از نویسندهء ناشناخته ای با نام مستعار ((علی احمد موسوی)) در تهران منتشر گردید، که در سند آن ابراز تشکیک کرده، و به مطالب آن ناجوانمردانه تاخته بود. از این روی، عالمان متعهّد و مرزبانان درد آشنا، خود را موظف دیدند که این تهاجم ناجوانمردانه را بی پاسخ نگذارند، لذا آثار ارزشمندی در دفاع از سند، متن و دیگر ابعاد مربوط به دعای ندبه، به رشتهء تحریر در آوردند و اعتراض های پوچ و بی محتوایی او را پاسخ گفتند.

کتاب وزین ((با دعای ندبه در پگاه جمعه)) نقد و بررسی اشکالات سندی و محتوایی دعای ندبه است که توسط جناب آقای علی اکبر مهدی پور تدوین شده و مطالب ارزشمندی دارد.

2)       سیّد خراسانی:

اندکی پیش از ظهور حضرت، در میان ایرانیان، شخصی با عنوان سید خراسانی ظاهر شده که رهبری سیاسی مردم را به عهده می گیرد و شعیب بن صالح نیز رهبری نظامی را. و ایرانیان تحت رهبری این دو تن، نقش مهمی را در حرکت ظهور آن حضرت ایفا می کنند. سیّد خراسانی شعیب جنگ را در مرزهای ایران، ترکیه و عراق هدایت می کنند و نیروهای مستقر در شام، خود را به پیش رانده و در همان زمان، از دو جناح عراق و شام، آمادهء پیشروی بزرگ به سوی فلسطین و قدس می شوند.

پیرامون شخصیت سید خراسانی، سؤال های بسیاری مطرح است. از مهم ترین آنها این است که آیا مراد از خراسانی در روایات، فرد معینی است و یا این که تعبیر از رهبر ایران است که در زمان ظهور حضرت مهدیع وجود خواهد داشت؟ روایات  به روشنی دلالت دارد بر این که آن شخصیت از ذریّه امام مجتبیع  و یا امام حسینع است واز او به عنوان هاشمی خراسانی یاد شده است و صفات جسمی وی را که دارای صورتی نورانی و خال بر گونهء راست و یا دست راست دارد، بیان کرده است.

امّا روایاتی که در منابع حدیث درجهء اول شیعه – مانند غیبت نعمانی و طوسی – در خصوص این شخص وارد شده است، احتمال دارد ایشان را به یاور خراسانیان و یا رهبر اهالی خراسان و یا فرماندهء لشکر خراسان تفسیر کرد. زیرا این روایات تعبیر به ((خراسانی)) تنها نموده نه هاشمی خراسانی، امّا مجموعهء قرائن موجود، پیرامون شخصیت او دلالت دارد که مشخص است وی همزمان با خروج سفیانی و یمنی ظاهر می شود و نیروهای خود را به سوی عراق اعزام می دارد که سپاهیان سفیانی را شکست می دهند.

نسبت ایشان به خراسان به این معنا نیست که حتماً اهل استان خراسان فعلی باشد، چون در صدر اسلام، نسبت دادن به خراسان به مشرق زمین اطلاق می شده است که شامل ایران و سایر مناطقِ اسلامیِ متّصل به آن که امروز تحت اشغال شوروی است، می شود. بنابراین شخص خراسانی اهل هر منطقه ای که از این محدوده باشد، نسبت او به خراسان صحیح است، چنان که از منابع درجه اول حدیثی شیعه استفاده نمی شود که او سیّد حسنی و یا حسینی است؛ آن گونه که در منابع روائی برادران اهل سنت به آن تصریح شده است. سیّد خراسانی، آخرین شخصی است که پیش از ظهور حضرت مهدیع بر ایران حکومت کرده و یا معاصر با آخرین فردی است که فرمانروای ایران خواهد بود.



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام زمان(عج)، 
برچسب ها: هفت سین، حضرت مهدی عج، حضرت مهدی، امام زمان، امام زمان عج، انتظار، منتظر، هفت سین انتظار، هفت سین حضرت مهدی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 اسفند 1390 توسط مهدی

 

 چه می فهمیم شهادت چیست مردم

                                شهید وهم نشینش کیست مردم

تمام جستجومان حاصلش بود

                                   شهادت اتفاقی نیست مردم

ازروز پنج شنبه تا به امروز، تا بدین لحظه ، نمی دانم خوابم یا که نه، تازه از خواب بیدار شدم...

این اردو،این سفر راهیان...

چقدر عجیب بود...

از یک طرف چرا میان آن همه کاروان باید ما،

ما کاروان دانشگاه لرستان در سالروز شهادت حاج محمدابراهیم همت در طلاییه باشیم.

در طلاییه که فاصله اندکی تا جزیره مجنون؛محل عروج حاج ابراهیم، دارد...

از طرف دیگر

چرا باید ما شهید بدهیم...

چرا باید ما شهید ببینیم..

ما شهید ندیده ها...

کاروان ما در تاریخ 15/12/1390 با 11 اتوبوس راهی کربلای ایران شده بود که 9 اتوبوس آن را خواهران و 2 اتوبوس آن را برادران تشکیل میدادند، من و هشت تن دیگر از دوستانم هر کدام خادم و مسئول اتوبوس خواهران بودیم و از آغاز سفر در اتوبوس ها تقسیم شده بودیم، برنامه سفر ما از دوکوهه به بعد توسط ستاد شهید صیاد شیرازی مشخص میشد چون ما با این ستاد قرارداد داشتیم، بچه های این ستاد افراد واقعا خالص و خوش برخوردی بودن که یکی ازین بچه ها همین حجت اله رحیمی هست که در ادامه صحبت هام بیشتر باهاش آشنا میشید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: شهدا، 
برچسب ها: شهید حجت، شهید حجت اله رحیمی، حجت اله رحیمی، مناطق جنگی، راهیان نور، راهیان راه ناتمام، شلمچه، طلائیه، حجت الله رحیمی، شهید حجت الله رحیمی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 اسفند 1390 توسط مهدی

بسم رب الشهداء والصدیقین

هر کس که پیمان ولا دارد بیاید              هر کس هوای کربلا دارد بیاید

(فان مع العسر یسرا ، ان مع العسر یسرا )

(پروردگارا تو خود گواهی بر من چه میگذرد.)

بارالها !...

خدایا ! دوری خانه ، پدر ، مادر ،برادر و خواهر را

خدایا ! بی خوابی های فراوارن را

خدایا ! دنیا و خواری هایش و همه چیز خوب و بدش را تحمل میکنم ولی دوری تو را یک لحظه تحمل نخواهم کرد.

خدایا ! تو را سپاس میگزارم که این بار سعادت را نصیبم کردی تا در راه خودت و اهل بیتت و شهدای خالصت حضور داشته باشم و آرزو دارم خالصانه از من بپذیری .

خدایا ! چشم طمع به بهشت تو نیز ندارم ، زیرا عبادت هایم را برای این به درگاهت میکنم که تو را لایق عبادت می دانم ، و تو را عادل میدانم و می دانم که تنها بودن در جوار تو سعادت حضور در قیامت توست که انسان را سعادتمند میکند .

خدایا ! سالها و ماه هاست که به دنبال دست یافتن به وصال خویش شهر ها و آبادی ها و کوه ها و دشت ها و بیابانها را پشت سر گذاشته ام ولی هنوز خود را نشناخته ام .

با کاروانی از دوستان و عزیزان حرکت کردم ، در هر مسیری ، بر سر هر کوی و برزنی یکی یکی ، از عاشقان و مخلصان تو جدا گشتم. یک یکشان به سوی تو پرواز کردند و شهد شهادت را نوشیدند و این من بودم که از قافله جامانده ام. همیشه به یاد شهدا شال عزا بر گردن نهادم و همیشه در این فکر بودم که چگونه میتوان عاشق شد ، عاشق الله ، شیفته الله تا مرا جز انصار حسین قرار بدهی و درجه رفیع شهادت را نثارم کنی.

آری خدای مهربان ، این بار نیز دنبال رسیدن به وصال خویش حرکت کردم ، شاید به ارزوی خویش دست یابم.

خدایا ! وقتی اسلام و انقلاب در خطر باشد دیگر این سینه را نمیخواهم.

خدایا ! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این سوخته را و مران این بنده ی آموخته را

معشوقا ! اگر بپرسی حجت ندارم ، اگر بسنجی بضاعت و اگر بسوزانی طاقت ...

معبود من ! اگر مرا به جرم بگیری تو را به کرم بگیرم و حاشا که کرم تو از جرم من بیشتر است .

الهی ! اگر با تو دوستی نکردم ، دشمنی هم نکردم . گریخته بودم ، تا تو مراخواندی و بر خوان خود نشاندی .

خدایا ! عاشق در برابر معشوق آن حد عشق میورزد تا که بمیرد ، من هم آنقدر عاشق تو هستم که میخواهم در راه تو ، تکه تکه شوم.

خدایا ! مرا به صراط شهدا و صراط امام ثابت بدار تا شرمنده آنها نشوم و با روی سفید به دیدارشان بیایم.

خدایا ! در این سرزمین مقدس و خونین سوگند میخورم که تا آخرین نفس پیرو راه امام و شهدای عزیزم باشم .

خدایا ! من رضای تو را و لقای تو را بر خوشی دنیا ترجیح میدهم .

خدایا ! اجر و مزد مارا در جوارت به ما عنایت کن .

بارالها ! هیچ در خودم لیاقت وصل به لقای تورا نمیبینم ، ولی امیدم به عفو و بخشش توست .

خدایا ! از جمع یاران جدایم مکن و در مقابل شهدا شرمنده ام مساز ، زیرا به عشق شهادت به درب خانه ات می آیم.

پروردگارا ! تو خود گفتی هر که عاشق من باشد ، عاشقش خواهم بود و هر که را عاشق باشم شهیدش میکنم ، و خون بهای شهادتش را نیز خود خواهم پرداخت . خدایا ! من عاشق توام ، پس خون بهایم را که شهادت است به من پرداخت کن

محبوب من ! شهادت را نه برای فرار از مسئولیت اجتماعی ، و نه برای راحتی شخصی میخواهم ؛ بلکه از آنجا که شهادت در راس قله کمالات است و بدون کسب کمالات ، شهادت میسر نمی شود ، میخواهم و خوشا به حال انان که با شهادت رفته اند.

بارالها ، جندالله را که با سوگند به ثارالله در سنگر روح الله برای شکست عدوالله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله گردیده حمایت فرما!

ای سید و مولای من ! بگذار این دیدگان دیگر نبینند ، بس است هر چه دیده اند . بگذار این گوش ها دیگر نشنوند ، بس است هر چه شنیده اند، بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند ، بس است هرچه جنبیده اند.

خدایا ! دوست دارم تنهای تنهای بیایم ، دور از هر کثرتی ؛ دوست دارم گمنام گمنام بیایم ، دور از هر هویتی .

خدایا ! اگر بگویی لیاقت نداری خواهم گفت : لیاقت کدام یک از الطاف تورا داشته ام .

یا سیدی و مولای ! ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند ، و او اسماعیل را محیا کرد ، هنگامی که پدر کارد را نزدیک گلوی فرزندش آورد ، ندا آمد دست نگهدار ، ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود .. زمان زیادی گذشت که عزیزترین فرزند آدم در راه خدا قربانی شد و آن هم حسین ابن علی (ع) بود...

پروردگارا ! قلبم مالامال عشق تو است و از شوق عشق تو و به حسین تو می تپد .

جانا ! جان ناقابلم که امانت توست را بپذیر و از خطاهایم درگذر که من فراق تو و طاقت و تحمل عذاب تورا ندارم.

بارالها ! من همان بنده ای هستم که سالها در گمراهی به سر برده و عصیان اوامر تو را کرده ام ، اما اینک معترفم به گناهانم و اقرار می کنم به اینکه در اشتباه بوده ام ، پس از گناهانم درگذر و توفیق لقایت را که نصیب شهدای راهت میکنی نصیب من هم کن.

بارالها ! تو را شکر میگویم که به من آگاهی بخشیدی تا اینکه بدانم کیستم و از کجایم و به کجا می روم.

خدایا ، در شهادت چه لذتی است که مخلصان تو به دنبال آن اشک شوق میریزند و این گونه شتابان اند.

خدایا ! هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا ! هدایتم کن تا ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا ! نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

خدایا ! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت ، خیانت ظالمانه ای است.

خدایا ! ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد.

خدایا ! معرفتمان ده که بس بی معرفتیم.

صبرمان ده که بسیار عجولیم.

بصیرتمان ده که ببینیم انچه نادیدنی است.

کورمان کن که نبایسته ها را نبینیم و جز تو منظر نظر نباشد.

بینشی عطا کن که اهل ثمر شویم.

و فکری ببخش تا به عظمتت پی ببریم و معرفتی یابیم.

دستی ببخش تا دستگیر باشد ، و جز تو به سوی کسی دراز نشود.

قدمی عطا کن که در راه تو بپیماید.

و قدرتی که در خدمت تو باشد.

پیامبر گرامی اسلام: هر کس صادقانه آرزوی شهادت کند ، خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد کرد ، هر چند به شهادت نرسد.

راه کاروان عشق از میان تاریخ میگذرد و هر کس در هر زمان بدین صلا لبیک گوید از ملازمان کاروان کربلاست.

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو ببین باقی است روی لحظه هایم رد پای تو

خادم الشهداء : کربلایی حجت الله رحیمی

 

برای مطالعه بیوگرافی شهید به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: شهدا، 
برچسب ها: وصیت نامه شهدا، وصیت نامه شهید حجت، وصیت نامه شهید حجت اله رحیمی، شلمچه، راهیان نور، راهیان راه ناتمام، طلائیه، حجت الله رحیمی، شهید حجت الله رحیمی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 بهمن 1390 توسط مهدی

ولادت حضرت محمد ص

در روایات ما آمده است که در شب ولادت آنحضرت‏حوادث مهم و اتفاقات زیادى در اطراف جهان بوقوع پیوست که‏پیش از آن سابقه نداشت و یا اتفاق نیفتاده بود که از جمله‏«ارهاصات‏»بوده بدانگونه که در داستان اصحاب فیل ذکر شد،و در قصیده معروف برده نیز آمده که چند بیت آن چنین است:

یوم تفرس منه الفرس انهم قد انذروا بحلول البؤس و الفئم و بات ایوان کسرى و هو منصدع کشمل اصحاب کسرى غیر ملتئم النار خامدة الانفاس من اسف علیه و النهر ساهى العین من سدم و ساء ساوه ان غاضت‏بحیرتها و رد واردها بالغیظ حین ظم کان بالنار ما بالماء من بلل حزنا و بالماء ما بالنار من ضرم

و شاید جامعترین حدیث در اینباره حدیثى است که مرحوم صدوق‏«ره‏»در کتاب امالى بسند خود از امام صادق علیه السلام‏روایت کرده و ترجمه‏اش چنین است که آنحضرت فرمود:

ابلیس به آسمانها بالا مى‏رفت و چون حضرت عیسى‏«ع‏»بدنیا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى‏رفت،و هنگامیکه رسولخدا«ص‏»بدنیا آمد از همه آسمانهاى هفتگانه‏ممنوع شد،و شیاطین بوسیله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏گردیدند،و قریش که چنان دیدند گفتند:

قیامتى که اهل کتاب مى‏گفتند بر پا شده!

عمرو بن امیه که از همه مردم آنزمان به علم کهانت وستاره شناسى داناتر بود بدانها گفت:بنگرید اگر آن ستارگانى‏است که مردم بوسیله آنها راهنمائى مى‏شوند و تابستان و زمستان‏از روى آن معلوم گردد پس بدانید که قیامت‏بر پا شده و مقدمه‏نابودى هر چیز است و اگر غیر از آنها است امر تازه‏اى اتفاق‏افتاده.

و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هیچ بتى درآنروز بر سر پا نبود،و ایوان کسرى در آن شب شکست‏خورد وچهارده کنگره آن فرو ریخت.و دریاچه ساوه خشک شد.ووادى سماوه پر از آب شد.

آتشکده‏هاى فارس که هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گردید.

و مؤبدان فارس در خواب دیدند شترانى سخت اسبان عربى‏را یدک مى‏کشند و از دجله عبور کرده و در بلاد آنها پراکنده‏شدند،و طاق کسرى از وسط شکست‏خورد و رود دجله در آن‏وارد شد.

و در آن شب نورى از سمت‏حجاز بر آمد و همچنان بسمت‏مشرق رفت تا بدانجا رسید،فرداى آن شب تخت هر پادشاهى‏سرنگون گردید و خود آنها گنگ گشتند که در آنروز سخن‏نمى‏گفتند.

دانش کاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گردید،وهر کاهنى که بود از تماس با همزاد شیطانى خود ممنوع گردید ومیان آنها جدائى افتاد.

آمنه گفت:بخدا فرزندم که بر زمین قرار گرفت دستهاى‏خود را بر زمین گذارد و سر بسوى آسمان بلند کرد و بدان‏نگریست،و نورى از من تابش کرد و در آن نور شنیدم گوینده‏اى‏مى‏گفت:تو آقاى مردم را زادى او را محمد نام بگذار.

آنگاه او را بنزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏بود به عبد المطلب گزارش دادند،عبد المطلب او را در دامن‏گذارده گفت:

الحمد لله الذى اعطانى هذا الغلام الطیب الاردان قد ساد فى المهد على الغلما

ستایش خدائى را که بمن عطا فرمود این فرزند پاک و خوشبورا که در گهواره بر همه پسران آقا است.

آنگاه او را به ارکان کعبه تعویذ کرد. (1) و در باره او اشعارى‏سرود.

و ابلیس در آن شب یاران خود را فریاد زد(و آنها را بیارى‏طلبید)و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند:اى سرور چه چیزتو را بهراس و وحشت افکنده؟گفت:واى بر شما از سر شب تابحال اوضاع آسمان و زمین را دگرگون مى‏بینم و بطور قطع درروى زمین اتفاق تازه و بزرگى رخ داده که از زمان ولادت عیسى‏بن مریم تاکنون سابقه نداشته،اینک بگردید و به بینید این اتفاق‏چیست؟

آنها پراکنده شدند و برگشتند و اظهار داشتند:ما که تازه‏اى‏ندیدیم.

ابلیس گفت:این کار شخص من است آنگاه در دنیابجستجو پرداخت تا به حرم-مکه-رسید،و مشاهده کرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته‏اند،خواست وارد حرم شود که فرشتگان بر اوبانگ زده مانع ورود او شدند،بسمت غار حرى رفت و چون‏گنجشکى گردید و خواست در آید که جبرئیل بر او نهیب زد:

-برو اى دور شده از رحمت‏حق!ابلیس گفت:اى جبرئیل‏از تو سؤالى دارم؟

گفت:بگو،پرسید:از دیشب تاکنون چه تازه‏اى در زمین رخ‏داده؟

پاسخداد:محمد-صلى الله علیه و آله-بدنیا آمده.

شیطان پرسید:مرا در او بهره‏اى هست؟گفت:نه.

پرسید:در امت او چطور؟

گفت:آرى.ابلیس که این سخن را شنید گفت:خوشنود وراضیم.

و در حدیث دیگرى که در کتاب کمال الدین نقل کرده‏چنین است که در شهر مکه شخصى یهودى سکونت داشت ونامش یوسف بود،وى هنگامى که ستارگان را در حرکت وجنبش مشاهده کرد با خود گفت:این تحولات آسمانى بخاطرولادت همان پیغمبرى است که در کتابهاى ما ذکر شده که‏چون بدنیا آید شیاطین رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع‏گردند. و چون صبح شد بمجلسى که چند تن از قریش در آن بودندآمد و بدانها گفت:آیا دوش در میان شما مولودى بدنیا آمده؟

گفتند:نه.

گفت:سوگند به تورات که وى بدنیا آمده و آخرین پیمبران‏است و اگر اینجا متولد نشده حتما در فلسطین متولد گشته است.

این گفتگو گذشت و چون قریشیان متفرق شدند و بخانه‏هاى‏خود رفتند داستان گفتگوى با آن یهودى را با زنان و خاندان خودبازگو کردند و آنها گفتند:آرى دیشب در خانه عبد الله بن‏عبد المطلب پسرى متولد شده.

این خبر را بگوش یوسف یهودى رساندند،وى پرسید:آیا این‏مولود پیش از آنکه من از شما پرسش کردم بدنیا آمده یا بعد ازآن؟گفتند:پیش از آن!گفت:آن مولود را بمن نشان دهید.

قریشیان او را به درب خانه آمنه آوردند و بدو گفتند:فرزندخود را بیاور تا این یهودى او را به‏بیند،و چون مولود را آوردند ویوسف یهودى او را دیدار کرد جامه از شانه مولود کنار زد وچشمش به خال سیاه و درشتى که روى شانه وى بود بیفتاد دراینوقت قرشیان مشاهده کردند که حالت غش بر آن مرد یهودى‏عارض شد و بزمین افتاد قرشیان تعجب کرده و خندیدند.

یهودى برخاست و گفت:آیا مى‏خندید؟باید بدانید که این پیغمبر پیغمبر شمشیر است که شمشیر در میان شما مى‏نهد...

قرشیان متفرق شده و گفتار یهودى را براى یکدیگر تعریف‏مى‏کردند.

و در حدیثى که مرحوم کلینى شبیه به روایت‏بالا از مردى ازاهل کتاب نقل کرده آنمرد کتابى به قرشیان که ولید بن مغیرة وعتبة بن ربیعه و دیگران در میانشان بود رو کرده و گفت:نبوت‏از خاندان بنى اسرائیل خارج شد و بخدا این مولود همان کسى‏است که آنها را پراکنده و نابود سازد!

قریش که این سخن را شنیدند خوشحال شدند،مرد کتابى‏که دید آنها خوشنود شدند بدیشان گفت:خورسند شدید! بخداسوگند این مولود چنان سطوت و تسلطى بر شما پیدا کند که‏زبانزد مردم شرق و غرب گردد.

ابو سفیان از روى تمسخر گفت:او بمردم شهر خود تسلطمى‏یابد!

و نظیر آنچه در روایات ما آمده برخى از این حوادث درروایات اهل سنت نیز ذکر شده اما در بسیارى از آنها این حوادث‏قبل از بعثت رسولخدا«ص‏»ذکر شده نه مقارن ولادت.

مانند روایاتى که در سیره ابن هشام و تاریخ‏طبرى و جاهاى دیگر است و در صحیح بخارى نیز از ابن عباس روایت‏شده (2) و فخر رازى نیز در تفسیر آیه شریفه «فمن یستمع‏الآن یجد له شهابا رصدا» (3) در مورد منع شیاطین از نفوذ در آسمانها وتیرهاى شهاب همین گفتار را داشته و اقوالى در اینباره نقل‏کرده (4) و از ابى بن کعب نیز حدیثى در اینمورد نقل کرده‏اند که‏گفته است:

«لم یرم بنجم منذ رفع عیسى علیه السلام حتى بعث رسول‏الله-صلى الله علیه و آله-» (5) و در اشعار بعضى از شاعران‏عرب نیز قسمتى از این حوادث در مورد مبعث آمده مانند اشعارزیر که از شاعرى بنام قیروانى نقل شده که مى‏گوید:

و صرح کسرى تداعى من قواعده و انفاض منکسر الاوداج ذامیل‏و نار فارس لم توقد و ما خمدت مذالف عام و نهر القوم لم یسل‏خرت لمبعثه الاوثان و انبعثت ثواقب الشهب ترمى الجن بالشعل

یک سئوال

اکنون جاى یک سئوال هست که اگر کسى بگوید:آیانظیر آنچه در این روایات آمده در کتابهاى تاریخى و روایات غیراسلامى هم ذکرى از آنها شده یا نه؟

که ما در پاسخ این سئوال مى‏گوئیم:اولا اگر حدیث وروایتى از نظر سند و صدور از امام معصوم علیه السلام براى اثابت‏شد دیگر کدام روایت و تاریخى براى ما معتبرتر از آن حدیث‏و روایت مى‏تواند باشد،و همه بحثها در همان قسمت اول واعتبار سند و به اصطلاح‏«صغراى قضیه‏»است،ولى پس ازاثبات دیگر استبعاد و زیر سئوال بردن حدیث،جز ضعف ایمان وتاریخ زدگى محمل دیگرى نمى‏تواند داشته باشد،وگرنه کدام‏تاریخ و روایتى معتبرتر از آن تاریخ و روایتى است که از منبع‏وحى الهى سرچشمه گرفته باشد و کدام داستان و حدیثى‏محکمتر از داستان و حدیثى است که از زبان پیمبران و ائمه‏معصوم علیهم السلام صادر گردیده باشد!

مگر نه این است که سرچشمه پر فیض و زلال همه علوم‏آنهایند؟و معیار صحت و سقم همه دانشهاى بشرى گفتار آنهااست؟

و ثانیا-مى‏گوئیم:مگر تاریخ صحیح و دست نخورده‏اى از گذشتگان و زمانهاى قدیم در دست داریم که ما بتوانیم این‏روایات را با آنها منطبق ساخته و یا تاییدى از آنها بگیریم؟

جائى که مقدس‏ترین کتابها مانند تورات و انجیل با آنهمه‏نسخه‏هاى متعددى که معمولا از آنها در دست مردم آن زمانهابوده و جمله جمله و کلمه بکلمه آنها مورد احترام و متن دستورات‏دینى آنها بوده از دستبرد و تحریف و تصحیف و اسقاط در امان‏نبوده،و طاغوتهاى زمان و جیره خوارانشان احکام و فرامین آنها رابنفع ایشان تغییر داده و یا اسقاط کرده‏اند،دیگر چگونه کتابهاى‏تاریخى معدودى که در زوایاى کتابخانه‏ها با نسخه‏هاى خطى‏منحصر به فرد یا نگشت‏شمارى وجود داشته مى‏تواند مورد اعتمادباشد؟

و ثالثا-بر فرض که چنین تاریخى وجود داشته باشد که‏اوضاع و احوال آنزمانها را نوشته و ثبت کرده باشد آیا همه‏وقایعى که در آنزمانها اتفاق افتاده در تاریخها ثبت و نگارش‏شده؟و آیا وسائل ارتباطى آنچنان بوده که تاریخ نگاران بتواننداز هر اتفاقى که در گوشه و کنار جهان آنروز اتفاق مى‏افتاده‏مطلع گردند و آنرا در تاریخ ثبت کنند؟مگر امروزه با تمام این‏وسائل ارتباطى و مخابراتى و رادیوها و تلویزیونها و ماهواره‏هاو...چنین کارى انجام شده و چنین ادعائى مى‏توان کرد؟... مگر وسائل ارتباطى جهان آزادند و مستقلانه و بدور از سیاستها واختناقها و خارج از کانالهاى مخصوص و صافیهاى انحصارى‏مى‏توانند کوچکترین خبرى را منتشر کنند؟آن هم خبرى که‏بصورت معجزه آسمانى براى شکست‏یک قدرت طاغوتى و یک‏دربار سلطنتى بوقوع پیوسته باشد...؟مگر معجزاتى امثال‏«شق‏القمر»که وقوع آن مورد اتفاق همه مسلمانان مى‏باشد و بگفته‏دکتر سعید بوطى-نویسنده مصرى-در کتاب فقه السیرة از امورمتفق علیه در نزد علماء و دانشمندان اسلامى است در تاریخهاى‏گذشته نقل شده...؟و بلکه معجزات انبیاء گذشته مانند سردشدن آتش بر ابراهیم خلیل علیه السلام و شکافته شدن دریابوسیله عصاى موسى و اژدها شدن و بلعیدن آن تمام مارهاى‏جادوئى ساحران و زنده شدن مردگان بدعاى حضرت مسیح وامثال آن جز در کتابهاى مقدس و مذهبى در تاریخها و روایات‏دیگر آمده و ذکرى از آنها دیده مى‏شود؟!...

و حقیقت آن است که تاریخ نویسان و وقایع نگاران گذشته‏در انحصار طاغوتهاى زمان بوده-چنانچه امروزه نیز عموما اینگونه‏است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قید و بند ایشان آزاد سازد-وانبیاء الهى نیز پیوسته بر ضد همان طاغوتها قیام مى‏کرده ومبارزه داشتند،و آنها همواره در صدد از بین بردن انبیاء و محو نام و آثار ایشان بوده و بهر وسیله مى‏خواسته‏اند آنها را افرادى‏ماجراجو و بى شخصیت و افسادگر معرفى کنند،و هرگز اجازه‏نمى‏دادند آنها را بعنوان مردانى الهى که قدرت انجام معجزه رادارند معرفى کنند،و بهمین دلیل معجزاتى را که بوسیله ایشان‏انجام مى‏شده انکار کرده و یا توجیه مى‏نمودند،و اگر کتابهاى‏آسمانى و روایات مذهبى نبود اثرى از این معجزات بجاى نمانده‏و بدست ما نرسیده بود...

چنانچه اکنون نیز ما در انقلاب اسلامى خود که یک انگیزه‏مذهبى داشته و ادامه آنرا نیز بیارى خدا همان انگیزه مذهبى وعشق شهادت طلبى در راه خدا و دین،تضمین کرده و بر ضدطاغوتهاى شرق و غرب قیام کرده همین شیوه تبلیغى را مى‏بینیم‏که هر حرکتى بنفع این انقلاب در داخل و یا خارج بشود مانندراهپیمایى میلیونى و غیر میلیونى که در داخل و یا خارج انجام‏مى‏گیرد اصلا منعکس نمى‏شود و در رادیوها و وسائل ارتباطجمعى ذکرى از آن نمى‏شود،اما کوچکترین حرکت ضدانقلاب-مانند اجتماعات اندکى که جمعا به صد نفر نمى‏رسدبا آب و تاب در همه رسانه‏هاى گروهى بعنوان یک حرکت ضدرژیم نه یکبار بلکه چند بار پخش مى‏گردد.

و بهمین دلیل ما مى‏گوئیم انگیزه و نیازى براى تحقیق در تاریخهاى گذشته نداریم و اگر هم تتبع کنیم معلوم نیست‏بجائى برسیم،مگر اینکه بخواهیم بهر وسیله و هر ترتیبى که شده‏تاییدى از تاریخ براى این روایات پیدا کنیم اگر چه مجبور شویم‏براى تطبیق این روایات با تاریخ دست‏به توجیه و تاویلهاى‏نامربوط بزنیم،چنانچه نظیر آنرا در داستان اصحاب فیل ذکرکرده و شنیدید و خواندید،که ما آنعمل را محکوم کرده و دلیل برضعف ایمان و غرب‏زدگى و تاریخ زدگى و غیره دانستیم...

پى‏نوشتها:

1-یعنى او را بکنار خانه کعبه آورد و براى سلامتى و پناه او از شر شیاطین و دشمنان،بدنش را بچهار گوشه کعبه مالید.

2-صحیح البخارى ج 6 ص 73.

3-سوره جن آیه 9.

4-مفاتیح الغیب ج 8 ص 241.

5-بحار الانوار ج 15 ص 331.




برچسب ها: شب ولادت، حوادث شب ولادت، حوادث شب ولادت حضرت محمد، حضرت محمد ص، حضرت محمد،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 بهمن 1390 توسط مهدی

آنكه در اخبار فقه شیعه تتبع كند خواهد دید روایتهاى رسیده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهى و كلامى مجموعه‏اى گسترده و متنوع است و براى همین است كه مذهب شیعه را مذهب جعفرى خوانده‏اند. گشایشى كه در آغاز دهه سوم سده دوم هجرى پدید آمد موجب شد مردم آزادانه‏تر به امام صادق (ع) روى آورند و گشودن مشكلات فقهى و غیر فقهى را از او بخواهند.

ابن حجر در باره حضرتش نوشته است: مردم از علم او چندان نقل كردند كه آوازه آن به همه شهرها رسید. امامان بزرگ چون یحیى بن سعید، ابن جریح، مالك، سفیان بن عیینه، سفیان ثورى، ابو حنیفه، شعبه و ایوب سختیانى از او روایت كرده‏اند. (1)

دانشمندان از هیچ یك از اهل بیت رسول خدا به مقدار آنچه از ابو عبد الله روایت دارند نقل نكرده‏اند، و هیچ یك از آنان متعلمان و شاگردانى به اندازه شاگردان او نداشته‏اند، و روایات هیچ یك از آنان برابر با روایتهاى رسیده از او نیست. اصحاب حدیث نام راویان از او را چهار هزار تن نوشته‏اند. نشانه آشكار امامت او خردها را حیران مى‏كند و زبان مخالفان را از طعن و شبهت لال مى‏سازد. (2)

ذهبى از ابو حنیفه آورده است: فقیه‏تر از جعفر بن محمد ندیدم. (3)

و چنان كه نوشته شد، مالك گفته است از فضل و علم و پارسایى از اوبرتر ندیده است. سخن مالك بن انس كه یكى از چهار پیشواى مذهبهاى اهل سنت و جماعت است در باره امام صادق (ع) نوشته شد، ابو حنیفه را نیز با آن حضرت دیدار یا دیدارها بوده است.

زبیر بكار نویسد: ابو حنیفه را با امام صادق ملاقاتها دست داده است.

او در دادن فتوا بیشتر به راى و قیاس عمل مى‏كرد و كمتر به روایت. و از عبد الله بن شبرمه كه در سال 120 هجرى قضاوت كوفه داشت روایت كند: من و ابو حنیفه بر جعفر بن محمد (ع) در آمدیم. بر او سلام كردم و گفتم این مردى از عراق است و او را فقه و علمى است. جعفر گفت: گویا اوست كه دین را به راى خود قیاس مى‏كند. سپس رو به من كرد و گفت: او نعمان پسر ثابت است و من تا آن روز نام او را نمى‏دانستم. ابو حنیفه گفت: آرى. جعفر بدو گفت: از خدا بترس و در دین قیاس مكن كه نخست كس كه قیاس كرد شیطان بود. خدا او را فرمود آدم را سجده كن گفت من از او بهترم. مرا از آتش و او را از خاك آفریده‏اى. (4) سپس پرسید: قتل نفس مهمتر است‏یا زنا؟ -قتل نفس! -چرا قتل نفس با دو گواه ثابت مى‏شود، زنا با چهار گواه؟ با قیاس چه مى‏كنى؟ روزه نزد خدا بزرگتر است‏یا نماز؟ -نماز! -چرا زن چون عادت مى‏بیند روزه را باید قضا كند و نماز را نه؟ ... بنده خدا از خدا بترس و قیاس مكن. (5) آنچه متتبع از خواندن كتابهایى كه در باره ابو حنیفه نوشته شده و در آن از امام صادق (ع) سخن به میان آمده در مى‏یابد، این است كه ابو حنیفه هر چند خود را فقیهى بزرگ مى‏دانست، امام صادق را حرمت مى‏داشته است و ظاهرا بلكه مطمئنا عبارتى را كه مؤلف روضات الجنات از او آورده كه «من داناتر از جعفر بن محمد هستم چرا كه مردانى را دیدم و از آنان حدیث‏شنیدم و جعفر بن محمد صحفى است‏» (6) سخن ابو حنیفه نیست و گفته عبد الله بن حسن پدر محمد نفس زكیه است. چنان كه در روضه كافى آمده است:

عبد الله بن حسن كسى را نزد ابو عبد الله (ع) فرستاد و گفت: بدو بگو ابو محمد مى‏گوید من از تو شجاع‏تر، بخشنده‏تر، و داناترم. امام به پیام آورنده گفت: اما شجاعت نه، چرا كه هنوز حادثه‏اى پیش نیامده تا شجاعت‏یا ترس تو در آن معلوم شود. اما سخاوت او، از یك سو مال را مى‏گیرد و در جایى كه نباید مصرف مى‏كند. اما علم، پدرت على بن ابى طالب هزار بنده آزاد كرد نام پنج تن از آنان را بگو، پیام آورنده رفت و بازگشت و گفت: مى‏گوید تو صحفى هستى (علم را از صحیفه‏هاى پدرانت در مى‏آورى) . امام گفت: بدو بگو آرى به خدا صحف ابراهیم و موسى و عیسى كه از پدرانم به ارث برده‏ام. (7)

امام صادق در آغاز حكومت عباسیان سفرى به عراق كرده و روزى چند را در حیره به سر برده است محدث قمى در منتهى الآمال نوشته است این سفر در حكومت‏سفاح بوده است ولى از برخى سندها معلوم مى‏شود او در خلافت منصور به عراق رفته است. و منصور خود او را به عراق‏خواسته است. در این سفر بوده است كه امام صادق را با ابو حنیفه ملاقاتى دست داده؟ و یا هنگامى كه ابو حنیفه به مدینه رفته است. مى‏توان گفت ملاقات او با آن حضرت یك بار نبوده و در عراق و حجاز با او دیدار كرده است.

ابن شهر آشوب از حسن بن زیاد روایت كند از ابو حنیفه پرسیدند: فقیه‏ترین كس كه دیده‏اى كیست؟

جعفر بن محمد چون منصور او را خواست، پى من فرستاد و گفت: مردم فریفته جعفر بن محمد شده‏اند چند مسئله دشوار براى پرسش از او آماده كن. من چهل مسئله فراهم كردم. منصور جعفر بن محمد را كه در حیره به سر مى‏برد به مجلس خود خواست. من نزد منصور رفتم و جعفر را دیدم بر دست راست او نشسته است. هیبت او بیش از منصور بر دلم راه یافت منصور به من رخصت نشستن داد. پس گفت: این ابو حنیفه است! -او را مى‏شناسم.

منصور گفت: مسائلى را كه در خاطر دارى به ابو عبد الله بگو.

من یك یك را مى‏گفتم و او پاسخ مى‏داد كه شما چنین مى‏گویید، مردم مدینه چنین مى‏گویند و ما چنین مى‏گوییم در مسائلى گفته شما را مى‏پذیریم و در مسائلى گفته آنان را، و گاه راى ما مخالف شما و آنان است تا آنكه هر چهل مسئله را گفتم و او هیچ یك را بى پاسخ نگذاشت. سپس ابو حنیفه گفت: آیا داناترین مردم داناتر آنان به اختلاف (آراء) نیست؟ (8)

هنگامى كه امام صادق در حیره به سر مى‏برده است، مردم چنان درخانه او گرد مى‏آمده‏اند كه ملاقات كننده را دیدار او دشوار بوده است. (9)

و چون خواست‏به مدینه بازگردد، عده‏اى اهل فضل از مردم كوفه، او را مشایعت كردند و در جمله مشایعت كنندگان سفیان ثورى بود. (10)

پى‏نوشتها:

11. الصواعق المحرقه، ص 201.

2. كشف الغمه، ج 2، ص 166.

3. تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 166.

4. اعراف: 12.

5. الاخبار الموفقیات، ص 77-76، حلیة الاولیاء، ج 3، ص 197.

6. ج 8، ص 169.

7. روضه كافى، ص 364-363.

7. مناقب، ج 4، ص 255.

9. همان، ص 238.

10. همان، ج 4، ص 241.




برچسب ها: امام صادق، مذهب جعفری، امام صادق ع،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 بهمن 1390 توسط مهدی



بشکن سبوی باده را، مستی تویی مستی تویی                    در این سرای نیستی، هستی تویی هستی تویی

تو آفتاب هشتمین سرّ چهارده عدد                    بیدار کن خواب مرا از وحشت این دیو و دد

بنگر که از هفت آسمان، جایی فراسوی زمان                    نوری هبوط می کند در غربت این لامکان

بنگر که دریا خون شده، فوّاره ها گلگون شده                    لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده

در این غروب واپسین، از چتر خورشید یقین                    نور حقیقت می چکد، بر خاک مشکوک زمین

فریاد و بانگی می رسد، عالم سکوت می کند                    از هیبتش سلطان دهر، آسان سقوط می کند

آدم هراسان می شود، محشر نمایان می شود                    از تاول آیینه ها، خورشید گریان می شود

تقدیر ما در دست تو، زنجیر بر دستان ما                    ما را رها کن از عدم، هستی بده بر جان ما




برچسب ها: امام رضا، علی بن موسی الرضا، حرم امام رضا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط مهدی

شاید در نگاه نخست ارتباطی میان 9 دی با اینترنت دیده نشود اما این رابطه را از کلام امام خامنه ای درتوصیف عمده ترین علت شکل گیری حماسه نهم دی می توان فهمید :

" مردم وقتی احساس میکنند دشمن در مقابل نظام اسلامی ایستاده، می آیند توی میدان "

آیا در عرصه اینترنت دشمن در مقابل نظام نه ایستاده است؟ یا هنوز مردم و مسئولین ما آن را احساس نکرده اند ؟

آیا شک داریم که اینترنت دشمن را تا رخت خواب ما و فتنه را تا میدان آزادی و خیابان های پایتخت پیش آورده ؟

یا فراموشمان شده که اینترنت ، آسمان آبی تهران را ماه ها از دود نفاق و خیانت سیاه کرد !

تلخ است اما باید پذیرفت آمریکای جهان خوار با هیپنوتیزم فیس بوکی- توئیتری و افسون گوگلی عده ای از جوانان ما را با توهم " ما بیشماریم " به جان مردمشان انداخت و آن کرد که دیدیم .

آری ! جهان در اینترنت آمریکایی گرفتار است و ما باز هم باید اراده کنیم ...

باید در اینترنت هم ، آمریکا را زیر پا بگذاریم و خط مقدم جنگ نرم دشمن را با شعار یا زهرا (س) در هم بشکنیم و در یک کلام برای این مهم نیازمند ایجاد خیزشی انقلابی علیه قدرتهای اینترنتی هستیم و به تعبیری دیگر وقت آن است که 9 دی دیگری در اینترنت به پا کنیم  .

برای درک بهتر مطلب نگاهی دوباره به حماسه 9 دی می اندازیم :

9 در 1388 خیزشی تمام عیار بود در مقابل جبهه متحد منحرفین با فرماندهی فتنه گران کفار و منافقین ، و موفق شد تمام دستاوردهای دشمن در زمینه جنگ نرم را از میان برده و همه معادلات جهان امروز را به نفع انقلاب اسلامی تغییر دهد . در 9 دی 1388 ، مردم از صاحبان قدرت و نفوذ نترسیدند و اشراف را نشانه گرفتند و علیه آنها قیام کردند و خود به جای عاشقان قدرت و صاحبان ثروت برای خود تصمیم گرفتند .

ما نیازمند چنین رویکردی در اینترنت هستیم ، یعنی به یک خیزش نیازمندیم تا مردم را بسیج کنیم  تا فریاد بزنند و بگویند : اینترنت ایران مال ماست و خود ما برای آن تصمیم میگیریم و تحمل نمیکنیم عده ای که دشمنان ملت ما هستند ، بر اینترنت ایران حاکم باشند .

پس همانگونه که انقلاب اسلامی وقتی به ثبات رسید توانست در دنیا موج بیداری به پا کند. امروز هم باید خیزشی در اینترنت به راه بیفتد ، تا بتوانیم با توکل بر خدا از اسلحه دشمن ( اینترنت ) علیه خودش استفاده کنیم و بنابر وعده الهی باز هم غالب باشیم ...

استفاده از کلمه خیزش نیز از روی تعارف یا به خاطر زیبایی واژه نیست ، بی تردید اینترنت ما در نقطه ای قرار دارد که برای پاک شدنش به خیزشی ملی با چشم انداز جهانی نیازمندیم ، حماسه 9 دی را عشق به ولایت به نتیجه رساند و ما در این زمینه هم باید از رهنمود های امام خامنه ای پیروی کنیم .

 جستاری کوتاه در بیانات ولی امرمان ما را به دریایی فرمان بر زمین مانده رساند که جرعه ای ز آنرا به شرح زیر بنوشید و بدانید این فرمان در سال 79 صادر شده است :

امروز دشمن از همه روش ها استفاه می کند . من دیروز در جمع جوان ها گفتم که امروز صدها سایت اصلی و هزاران سایت فرعی در اینترنت وجود دارد که هدف عمده شان این است که تفکرات اسلامی و بخصوص تفکرات شیعی را مورد تهاجم قرار دهند . تهاجم هم تهاجم استدلالی نیست ، پاسخهایش هم مشکل نیست، بایستی از این وبسایت استفاده کرد . باید از آنچه که در اختیار داریم، حداکثر استفاده را بکنیم . ( دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری / اسفند 79)




برچسب ها: ارتباط 9دی با اینترنت، 9دی، 9 دی، نه دی، اینترنت،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 شهریور 1390 توسط مهدی

گل محمدی

 

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبحِ تورا ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند




طبقه بندی: شعر، 
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

درباره وبلاگ

الهی، آزمودم تا شکم دایر است، دل بایر است. (یا من یحیی الارض المیتة) دل دایرم ده...
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساخت كد صوتی آنلاین


 
قالب وبلاگ

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ